|
|
|
ایرانگردی اجتماعی سیاسی عکس |
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 11:57 توسط جهانگرد
|
من صفای همسفره شدن با پیرمرد کشاورز روستایی را از همسفرگی با مرد برج ساز بیشتر دوست دارم!
+
نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 11:44 توسط جهانگرد
|
زمان: هفته پیش مکان: لب کارون عکاس: خودم سوژه: سجاقک فضولی که نیم ساعت دنبالش بودم تا آروم نشست.
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 17:24 توسط جهانگرد
|
کم توقع، آرام و آرامش بخش، قوی و پایدار و ... می ترسم، از روزی که خود پدر شوم می ترسم، پرورش انسانی دیگر در این وانفسای زندگی ماشینی، مسئولیت سخت و سنگینی است، نمیدانم پدرانمان نیز به چنین چیزی اندیشیده اند؟! با وجود تمام اختلاف سلیقه ها، پدر را در آغوش میگیرم، بوسه بر دستان زبر و خشنش میزنم و با افتخار فریاد میزنم: پدر، دوستت دارم، روزت مبارک
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 17:16 توسط جهانگرد
|
گویا ماه هم داره دنبال نیمه گمشده و مکملش می گرده!
+
نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 16:55 توسط جهانگرد
|
کویر، جاده بیرجند-طبس، پاییز۸۶
+
نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 17:3 توسط جهانگرد
|
این روزها هر جایی که ببینید، از تو تاکسی گرفته تا مغازه، یا میهمانیها و هرجایی که چند نفر دور هم جمع شدن، بحث انتقاد از این و آن و مسئولان و غیره حسابی داغ شده! البته تا حدودی حق هم دارند. هر جای این مملکت گل وبلبل که نگاه کنید، از اقتصاد آن گرفته تا ورزش و سیاست خارجی و بهداشت جسمی و روانی و امور فرهنگی، اکثرا در وضع نامطلوب ونا مناسبی قرار گرفته اند. اما به راستی مقصر کیست؟مشکل اصلی چیست؟ مردم؟ مسئولان؟ به قول مسئولان:ایادی استکبار جهانی؟ ما! همه ی ما! بابت این صراحت کلام عفو کنید، ولی واقعا اگرنگویم همه، به جرات می توان گفت اکثر قریب به اتفاق ما مقصر و متهمیم. من متهم می کنم! مسئولی که کم کاری می کند متهم می کنم. کارمندی که روزانه ۲۰دقیقه کار مفید دارد متهم می کنم. نماینده ای و کارمندی را که رابطه را به جای ضابطه مد نظر دارد متهم میکنم. کسی که عامل رانت ها و پارتی بازی ها می شود متهم می کنم. فروشنده ای که احتکار می کند متهم می کنم. راننده ای که کرایه اضافه می گیرد متهم می کنم. دانشجوی دوره ی روزانه یا بورسیه ای را که درس نخواند متهم می کنم. دانشجویی که بی تفاوت نسبت به اطراف خویش و جامعه است متهم می کنم. کسی که برای بهترشدن خود و دیگران تلاش نکند متهم میکنم! من خود را متهم می کنم. ما را متهم می کنم. اگر اندکی منصفانه بیندیشید، اکثر ما در حداقل یکی از گروههای بالا جای داریم. پس پیش از آنکه دهان به انتقاد از دیگران بگشاییم، به خود و کارهایمان فکر کنیم. کمی منصف و منطقی باشیم. بنا به ضرب المثل: یک سوزن به خود و یک جوالدوز به دیگران بزنیم. این جمع من ها است که ما را میسازد و جمع ماها است که جامعه را میسازد. پس بیایید از خود شروع کنیم. به امید فردا و فرداهای بهتر، ابتدا خود را متهم کنیم!
+
نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 15:47 توسط جهانگرد
|
نمیدام تا به حال برایتان پیش آمده که چند روزی را در روستایی دور افتاده یا در دل طبیعت باشید! به دور از ماشین و سروصدا، دور از دود و دروغ، دور از پیتزا و بیف استراگانوف، دور از موبایل و تلویزیون. دور از همه چیز! گاهی با خود می اندیشم که آیا بشر این ها همه را برای آسایش خود ساخته؟! چه آسایشی!. اینها حتی فرصت فکر کردن را نیز از انسان گرفته اند، چیزی که وجه تمایز انسان و حیوان است! این ها همه این روزها بیشتر وسیله گرفتاری انسان شده تا آرامش او. جای آنکه بشرآنها را در خدمت خود گیرد، نسل بشر دربند و گرفتار آنها آمده. دلم باز هوس سفرکرده، باز از شهر و زندگی ماشینی شهری خسته شدم. یه جای دور، آروم، خلوت، پاک. میخام نفس بکشم، فریاد بکشم، فکرکنم، برای مدتی از زندگی واقعی لذت ببرم، و باز برگردم و با قدرت و امید بیشتر ادامه بدم. شاید یه روزی درست بشه! قضاوت با خود شما دوستان که واقعا پَست مدرن یا پُست مدرن؟! بنده کمترین هم در این مورد از کمک خود بی دریغ نگذارید.
+
نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 13:25 توسط جهانگرد
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 13:0 توسط جهانگرد
|
سیاه یا سفید!... خوب یا بد!... عاشق یا متنفر!...
افراط و تفریط ما آدمها اکثرا در زندگی روزمره مان مستقیم یا غیر مستقیم با کلمات بالا سروکار داریم. ولی چرا اینگونه؟! آیا هیچ حالت سومی وجود ندارد؟ آیا رنگ خاکستری وجود ندارد؟ آیا ترکیبی از خوبی ها و بدی ها ممکن نیست؟ آیا نمیتوان نسبت به شخصی بی تفاوت بود؟ واقعا ما را چه شده است؟ چرا اینقدر در رفتارهایمان تک بعدی شده ایم؟ رنگی دیدن واقعی دنیا (و نه دیدن ظاهری) کار هرکسی نیست، عشق می خواهد و احساس! ولی بیایید لااقل خاکستری ببینیم، هر چیز و هر کسی را با وجود تمام خوبی ها و بدی هایش ببینیم و بپذیریم. یک روز عاشق و دیگر روز متنفر از فردی نباشیم. دنیا را همانگونه که هست، با تمام زشتی ها و زیبایی ها احساس کنیم و حداقل از این نگاه خاکستری لذت ببریم. چشمها را باید شست، جور دیگرباید دید!
+
نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 15:49 توسط جهانگرد
|
بهمن ۸۶، جزیره کیش
+
نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 15:40 توسط جهانگرد
|
|
می نویسم که فراموش کنم! (دکتر علی شریعتی)
دوست دارم زندگی و انسانها را حداقل خاکستری ببینم، با تمام خوبیها و بدیها و ترکیبی از آنها. آنچنان که واقعا هستیم و هست.
نه سیاه و نه سفید،نه از روی تعصب و یا حب و بغضها. نه خیر مطلق و نه شر مطلق!
رنگی دیدن به کنار ، عشق می خواهد و احساس، که کار هرکسی نیست.
جهانگرد
24ساله - اهل خوزستان
مهندس کامپیوتر
علاقه مند به سفر و سفر و سفر ، عکاسی ، شریعتی ، سیاست و ...
فعلا با یک دوربین canon G9 عکس میگیرم