|
|
|
ایرانگردی اجتماعی سیاسی عکس |
|
اي ديو سپيد پاي در بند اي گنبد گيتي اي دماوند زمان: مرداد ۸۷ مكان: دامنه دماوند
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 22:18 توسط جهانگرد
|
سلام این متن رو یکی از دوستانم (آقای سهیل صدر) بعد از خوندن مطلب دهکده جهانی و صلح برام فرستادن.در همین راستا من هم برای استفاده سایر دوستان در وبلاگ قرار میدم. People, people around the world, humanity is in danger, human beings are in danger. It’s time to wake up, time to wake up! I just write these words to express my feelings and emotions for those who suffer from Racism, Ethnical and Religious wars and so many things which are long-suffering for us. As you see and hear every day and night from MEDIA, so many people are being killed because of nothing: Suicide Bombings in Iraq, People who are being murdered every day in Palestine & Israel, people in Africa who have nothing to eat (and even live!!!!) and . . . . . . I have a question and that is: “Don’t we human beings have anything to do but killing each other?” So many people are being murdered IN GOD’S NAME but have you ever thought why? Why God would be happy if we kill ourselves? Is that fair? Is that true? Millions of millions of people are living in this world. We have to “scratch our backs”, just think over it. HUMANITY IS IN DANGER!!!!!!!!!!!! Let’s make a new world For Ourselves.
+
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 11:28 توسط جهانگرد
|
زمان: تیر۸۷ مکان: پارک دولت سوژه: پل هفتم اهواز
+
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 11:8 توسط جهانگرد
|
زمان و مکان: ساعت 8 شب دوشنبه 21تیر میدان تقی آباد مشهد سوژه ها: من و پسرک 13-14 ساله و چراغ و ماشینها چراغ قرمز: 60 من: منتظر چراغ سبز پسرک: با ظرف آتش و اسپند دردست میان ماشین ها(آقا چشم نخوری، لعنت بر چشم بد،...) ماشین ها: خنده -------------------------------------------------------------------------------------------- چراغ: 30 من: منتظر و مشغول نظاره پسرک: کماکان میان ماشین ها ماشین ها: تحقیر، شیشه های بالا، بی محلی، زیر کولر خنک -------------------------------------------------------------------------------------------- (ناگهان به خاطر حرکت یک ماشین ظرف زغال و اسپند پسرک روی زمین افتاد) چراغ: 10 من: دیگر منتظر نیستم، فقط نگاه! پسرک: رفتن به سمت زغال های آتشین ماشین ها: تمسخر -------------------------------------------------------------------------------------------- چراغ: سبز پسرک: در حال جمع کردن زغالهای داغ که شاید تنها سرمایه اش هستند، از روی زمین با دستان خالی من: دیدن و احساس سوزش دستان در چهره شیرمرد(کلمه پسرک لایق او نبود، پسرک من هستم نه او) ماشین ها: بوق، بوق، بوق یک آدم ... : پدر... برو کنار از جلو ماشین، م...،ک...، راه رو بند آوردی -------------------------------------------------------------------------------------------- چراغ: نمیدونم، شاید سیاه، باید سیاه میبود شیرمرد: با دستان سوخته جلوی چشمان، تا کسی گریه مرد را نبیند! من: گذر از وجدان! ماشینها: عبور، گذر از خیابان ، خود ، وجدان و انسانیت!
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 20:57 توسط جهانگرد
|
زمان و مکان: مهم نیست سوژه رو بچسب! سوژه: پروانه ی پر جنب و جوشی که آخرش هم موقع گرفتن عکس پرید. ولی دست و بالش درد نکنه با حرکت بالش حس و حال خوبی به عکس داد.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 13:18 توسط جهانگرد
|
USA: ایران باید دست از غنی سازی بردارد، دستیابی به سلاح هستهای را متوقف کند، زندانیان سیاسی آزاد شوند، هولوکاست را انکار نکنید، ...! IRAN: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند، اسرائیل پادگان شیشه ایست، ما دستیابی به ... را رها نمیکنیم، خلیج فارس و هرمز تحت تسلط ماست، ...! و بوم، بوم،بوم.... BOOM BOOM این روزها زمزمههای جنگ به گوش میرسد و تهدیدها و کری خواندنها اوج گرفته. هرچند احتمال آن زیاد نیست، ولی دور از انتظار هم نیست. کافیست یکی از طرفین حماقت را با شجاعت اشتباه بگیرد تا ...BOOM... فاجعهای دیگر، دهها هزار کشته، صدها هزار اسیر، میلیونها آواره، ویرانی، فقر با وجود سن کم در آن زمانها هنوز اواخر جنگ را خوب در خاطر دارم. بازیهای کودکانه در خیابان، آژیر قرمز، فرار به سنگر، هواپیماهای خاکستری، صدای ...بوم...، ترس و دلهره، گریه، ...بوم...، آژیر سفید، خون، خرابی، نبود پدر، و باز بازیهای کودکانه، ولی از نوعی دیگر، با خشونت بیشتر! من جنگ را دوست ندارم، من ...بوم... را دوست ندارم! (خبر: جنگ روسیه و گرجستان آغاز شد!...)
+
نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:36 توسط جهانگرد
|
زمان: ۹ تیر ۸۷ مکان: روستای شاهان دشت (جاده هراز) سوژه: آبشار زیبای شوندشت با ارتفاع حدود ۳۵ متر
+
نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:28 توسط جهانگرد
|
زمان: همین جمعه مکان: دامنه دماوند
+
نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 22:16 توسط جهانگرد
|
همیشه برای شروع نوشته هایم مشکل داشتم. نمیدانم چگونه آغاز کنم. سیاه یا سفید ، اروپایی یا آفریقایی ، هوتو یا توتسی(اشاره به نسل کشی سال ۹۴ رواندا) و یا ... اصلا از خودمان ایرانیها شروع کنم. ترک یا لر یا کرد یا ترکمن یا بلوچ یا فارس. عرب یا عجم! شاید چون خود از یکی از این اقلیت ها هستم و طعم تلخ تبعیض و تحقیر را چشیده ام این مطالب و آمال و آرزوهایم را مینویسم. احتمالا تا کنون واژه ی دهکده جهانی را شنیده اید. نمیدانم چه تعبیری ازآن دارید. من در اینجا تعریف شخصی خود را از این اصطلاح می نویسم. امروزه با پیشرفت تکنولوژی فاصله ها از میان رفته. مرزها کمرنگ شده، زمانها کوتاه شده. با گسترش امواج رادیویی و ماهواره و اینترنت و تلفن، ارتباطات سهولت یافته. با آسان شدن رفت و آمدها و حمل و نقل، نژادها هرچه بیشتر با هم ترکیب شده. البته در این میان خرده فرهنگ ها از میان میرود. زبان ها و لهجه ها و گویش ها روز به روز در زبان غالب محو میشود. اینها همه هزینه جهانی شدن است که باید پرداخت. جایی که در آن همه انسانها، سوای از رنگ و نژاد و زبان و ملیت، بدون هیچ ترس و تبعیضی، با یک زبان واحد، در یک مرز مشترک به وسعت تمامی این کره خاکی، با یکدیگر تعاملات و ارتباط داشته باشند. اینست دهکده جهانی توضیحات بیشتر را در ادامه مطلب بخوانید
+
نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 20:51 توسط جهانگرد
|
مکان: تهران، جاده هراز زمان: هفته پیش از هفته پیش دور جدید مسافرت هام شروع شد. شیراز - تهران - شمال - تهران - مشهد از فردا هرروز منتظر عکس های جدید باشید. روزی یک عکس! همونطور که قبلا گفتم فعلا کمتر مینویسم و بیشتر عکس میگیرم!
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 15:50 توسط جهانگرد
|
زمان: یه روز از همین روزا مکان: خرمشهر سوژه: راستش رو بگم؛ میخواستم از غروب عکس بگیرم، این پرنده ها از شانسم رد شدن. (اصلا شکار لحظه ها نیست)
+
نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 21:48 توسط جهانگرد
|
شما رو به خدا، یکی راهنماییم بکنه. آدم با کلاس به چه کسی میگن؟ بی کلاسی به چی میگن؟ از بس صبح تا شب این ۲ کلمه رو از این و اون شنیدم دیگه حالت تهوع بهم دست میده. اصلا این قوانین نانوشته رو کی تعیین میکنه؟ ملاک و معیارش چیه؟ عُرف دیگه چیه؟ کجا نوشتن هرکی ماکسیما سوار بشه با کلاسه؟ و هرکی پیکان سوار شد بی کلاس! کجا نوشتن هرکی کت و شلوار یا لباس گرون پوشید با کلاسه؟ و هرکی لباس معمولی بپوشه بی کلاس! کجا نوشتن پیتزا خوردن با نوشابه کلاس داره؟ و کله پاچه خوردن اونم با تریت نون سنکگ و دوغ بی کلاسیه؟ اونی که سوار ماکسیما آشغال تو خیابون میندازه با کلاسه؟ یا اون کت شلوار پوشی که ادب و عفت کلام نداره؟ یا اونی که بعد از خوردن آبجو باد گلو میزنه؟(ببخشید) و یا و یا .......................... به نظر من با کلاس بودن اینها نیست. به فرهنگ اجتماعی داشتنه. به شعور و انسانیت داشتنه. به تمیز بودنه. به احترام گذاشتنه. به حقوق شهروندی رعایت کردنه. پس با کلاس به کسی که ............... باشد میگویند.! و بی کلاس به کسی که .............. باشد میگویند.! لطفا مرا در پر کردن این نقطه چین های ذهنم راهنمایی کنید.
+
نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 21:34 توسط جهانگرد
|
امروز یک مطلب و چند عکس تکان دهنده در یکی از وبلاگها دیدم. لینکش رو براتون اینجا میگذارم، خودتون ببینید و قضاوت کنید. http://floppy98.blogspot.com/2008/05/blog-post.html
+
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 11:47 توسط جهانگرد
|
زمان: تیر ۸۷ (ساعت ۲ظهر در گرمای بالای ۵۰ درجه!) مکان:اهواز،کارون سوژه: پل معلق با قدمت بالای ۷۰ سال
+
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 1:9 توسط جهانگرد
|
تلاش نامه یا سوگند نامه یا مرام نامه یا هر چیز دیگر... شاید باید این مطلب را همان ابتدا می نوشتم. حتی به عنوان اولین پست! ولی از روی قصد آن را به روزهای بعد موکول کردم. تا خود را بسنجم. تا مخاطب را بسنجم. من نه عکاس ماهر و نه نویسنده چیره دست٬ هیچ کدام نیستم. یک آدم معمولی که برای دل خود مینویسم و از روی علاقه شخصی عکس می گیرم. نه به عنوان کار و منبع درآمد یا وسیله معروف شدن. سوگند نمی خورم٬ چون میترسم ضعیفتر از آنی باشم که بتوانم به آن عمل کنم! مرام نامه نمی نویسم٬ چون شاید بی مرام تر از آن باشم که آنرا رعایت کنم! ولی تلاش می کنم: تلاش می کنم که خود باشم٬ پشت نقاب و نوشته های دروغین پنهان نشوم! تلاش می کنم که از شعار زدگی به دور باشم! تلاش می کنم که جوگیر نشوم! تلاش می کنم که انگشت انتقاد را در درجه اول به سوی خود دراز کنم! تلاش می کنم تا حد امکان خود بنویسم و عکس بگیرم٬ و مطالب و عکس دیگران را بدون ذکر منبع در اینجا ثبت نکنم! تلاش می کنم که راحت و بی تکلف سخن بگویم و عکس هایم همه فهم باشد! تلاش می کنم تا از حق و انصاف دور نباشم و نگاهم سیاه و سفید نباشد. و تلاش می کنم که انسان باشم!(این آخری از همه سخت تر است) باشد که این نوشته های خاکستری٬ و عکسهای به ظاهر رنگی تلنگری باشد بر خودم و دیگران! ولی در این راه به کمک شما دوستان نیاز دارم. انتقاد کنید٬ بکوبید٬ نقد کنید٬ تلنگر بزنید. این لطف را در حق من و خود بکنید! تعریف و تمجید نکنید٬ به به و چه چه نکنید. این خیانت را در حق من و خودتان مرتکب نشوید! در پایان از دوستی که این تلنگر را به من زد تا به اینها بیشتر فکر کنم تشکر می کنم. ******************************************************************************************** جوالدوز! ظاهرا نوشته هام اینقدر افتضاح بوده که کمتر ازشون استقبال شده و نقد شدن٬ ولی عکسها تاثیری که مد نظر داشتم تا حدودی داشتن. خوب هرکسی رو واسه کاری ساختن. یکی نبود به من بگه تو که بلد نیستی و ذوق ادبی نداری چرا اصلا مینویسی؟ از اینکه مجبور به خوندن خزعبلات بنده شُدید عذر میخام. چشم٬ از امروز کمتر می نویسم و بیشتر عکس میگیرم. ولی یکم فرصت بدید شاید نوشته هام بهتر شد. باور کنید تازه شروع کردم٬ هنوز اولشه!
+
نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 20:59 توسط جهانگرد
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 20:55 توسط جهانگرد
|
امروز آمار بازدید کنندگان وبلاگ به ۱۰۰ نفر رسید. خوشحالم که با وجودی که ۱۰روز از راه اندازی این وبلاگ توسط یک نویسنده تازه کار و یک عکاس آماتور می گذرد دوستان خوبی پیدا کرده ام که با نظرات خود با من همراه بودند. در همینجا از دوستان عزیزم هادی و علیرضا و وحید و سپنتا و حسین و صفا و نیروانا و هلیا و بقیه دوستان که همراهم بودند تشکر می کنم. آدرس وبلاگ اکثر این دوستان را که انصافا وبلاگ های دیدنی و خواندنی دارند برای استفاده سایر دوستان در پیوندها قرار داده ام که مطمئنا دیدنشان خالی از لطف نیست. به امید روزهای بهتر و وبلاگ های پربارتر برای استفاده بیشتر با همکاری و همفکری یکدیگر!
+
نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 20:42 توسط جهانگرد
|
|
می نویسم که فراموش کنم! (دکتر علی شریعتی)
دوست دارم زندگی و انسانها را حداقل خاکستری ببینم، با تمام خوبیها و بدیها و ترکیبی از آنها. آنچنان که واقعا هستیم و هست.
نه سیاه و نه سفید،نه از روی تعصب و یا حب و بغضها. نه خیر مطلق و نه شر مطلق!
رنگی دیدن به کنار ، عشق می خواهد و احساس، که کار هرکسی نیست.
جهانگرد
24ساله - اهل خوزستان
مهندس کامپیوتر
علاقه مند به سفر و سفر و سفر ، عکاسی ، شریعتی ، سیاست و ...
فعلا با یک دوربین canon G9 عکس میگیرم