تبليغاتX
سیاه ، سفید ، خاکستری

سیاه ، سفید ، خاکستری

ایرانگردی اجتماعی سیاسی عکس

سفر آخر 

این عکس رو جهانگرد در سفر آخری که داشت گرفته. از همه ی دوستانی که در ۱ هفته اخیر به وبلاگ داداش مهدی  سر میزدند و کامنت میگذاشند اما جوابی دریافت نمی کردنداز طرف مهدی  عذر خواهی می کنم.و باید عرض کنم که مهدی در روز پنجشنبه در هنگام صعود به قله دنا به همراه گروه کوهنوردی در ارتفاع ۳۸۰۰ متری دچار سانحه شده و در حال حاضر در بیمارستان در شیراز بستری هست .به همین دلیل نتونست بیاد به اینجا .با اجازه ی داداشی من این عکس رو که آخرین عکسی که با دوربینش گرفته رو براتون گذاشتم تا هم اینجا رو به روز کرده باشم هم دوستان رو از احوال مهدی با خبر کنم و از همه ی دوستان داداش مهدی بخوام که برای سلامتیش دعا کنن .

نوشته شده توسط آرام(هدی) از شیراز

+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 2:28 توسط جهانگرد |

یک سال گذشت...

22 تیر سال پیش بود که اولین پستهای وبلاگ رو گذاشتم

http://jahangard64.blogfa.com/post-1.aspx
http://jahangard64.blogfa.com/post-2.aspx

- 91پست...
- 2442 نظر دوستان، و تقریبا به همین تعداد پاسخ...
- حدود 50 عزیز و استاد در لینکها...
- حدود صد رفیق در وبلاگ دوستان...

راستش روز اول خیلی تو این فکر نبودم که هدفم از راه اندازی این وبلاگ دقیقا چیه و اصلا تا چه زمانی این وبلاگ پا برجا خواهد بود. تو این مدت بارها پیش اومد که به دلایل مختلف خواستم وبلاگ نویسی رو تعطیل کنم!
ولی...
ولی نتونستم، چون عادت کردم

به عکسهای شما
به نوشته های شما
به این زندگی مجازی
به درد دلهای کردن‏ها، به با هم خندیدنها و با هم گریستنها
به شما دوستان عزیز که شاید 90% شما رو حتی از نزدیک ندیدم

وقتی به پستها و نوشته‏ها و عکسهای روزها و ماههای اول نگاه میکنم و جلو میام تا امروز، احساس میکنم نوشته‏ها و عکسهام خیلی بهتر شدن، و این رو مدیون نظرات و نقدهای شما دوستان هستم.
الان دیگه انتظارم از خودم هم بالا رفته. دیگه نمیتونم هر عکسی بگیرم و هر چیزی بنویسم. سعی میکنم گزیده‏تر و با فکر بیشتر این کار رو انجام بدم و این رو مدیون نوشته ها و عکسهای شما دوستان هستم.


عکس پایین رو که خودم خیلی دوستش دارم به رسم تشکر به شما دوستان که حکم استادی دارید برام هدیه میکنم. برای تشکر از کسی اسم نمیارم، چون میترسم بقیه دوستان رو از قلم بندازم یا فراموش کنم. دوستانی که تو پیوندها و وبلاگ دوستان هستن و یا حتی حداقل 2-3 بار متقابلا به هم سر زدیم ،از دوستان یکسال پیش تا دوستان جدید 1-2 هفته اخیر...



دوست دارم ببینمتون...[گل]

----------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن

- به عنوان اولین تغییر در سال دوم، قالب رو عوض کردم تا امکان ارائه عکسها در ابعاد بزرکتر باشه
- اون وبلاگ دوم که قولش رو دادم هم به زودی متولد میشه. خصوصی مینویسم براتون!
- برای هرچه بهتر شدن مطمئنا مثل همیشه نیازمند نظرات سبز شما هستم. خوشحال میشم ایرادات کلی وبلاگ که در یکسال گذشته دیدین گوشزد بشید.

+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 13:53 توسط جهانگرد |


بتاب ای آفتاب، بتاب

از ورای ابرها به درآ و برآ بتاب

"بتاب ای آفتاب عالم افروز

که رنجم بیشتر گردیده امروز"

بتاب ای آفتاب بر این همه ننگ

بتاب بر این دل سنگ، احساس بیرنگ

بتاب بر این دیار غم گرفته

بتاب بر این سیاه مه گرفته

بتاب بر هرچه دلهای فسرده

بتاب بر آرزوی در نطفه مرده

بتاب و چتر خود را سایه افکن

دد و دشمن ز شهر ما برافکن

بتاب و روشنی بخش این جهان را

ز مهرت شاد کن مردمان را

بیا و با تلالوهای نورت

همه را پاک کن از کدورت

محبتها، صداقتها، رفاقت

بتابان بر سر کین و عداوت

الا ای آفتابا، امّید بر تابش توست

ز دنیا این جهانگرد غیر از این شد، دست می‏شست

(جهانگرد، تابستان 88)


پ.ن:

* عکسها: بهار 88، هر کجای این زمین (اهواز)

   شعر با ایده گرفتن از اشعار استاد فریدون مشیری

* 18 تیر هم گذشت، این روز میتونه شروعی باشه برای....

* خدا مهدی آذر یزدی رو بیامرزه. بچه گی رو با کتابهای "قصه های خوب برای بچه های خوب"  گذروندیم که هم شیرین بود و هم پر از نکات اخلاقی و پندآموز

* من واقعا در کار این مسئولین و رفتار دوگانه موندم که هیچی از اوضاع کشور دوست و برادر و دایه عزیزتر از مادر «چین» نمیگن!!! انگار نه انگار که اونجا هم آدم داره کشته میشه

+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 13:58 توسط جهانگرد |

(اهواز - تابستان 88 - کارون)  {shutter speed: 6sec & Lens aperture 8}


(تهران - بهار 88 - اکباتان)  {shutter speed: 15sec & Lens aperture: 5}


شب رو دوست دارم.

سکوتش رو

صداقتش رو

پوشاننده بودنش رو

آرامش و خنکا و مهتابش رو

وقتی روز بیرحم و زشت و خفه و پر دروغ و ریا میمیره و نسیم سرد و دل انگیز غروب آغاز شب رو خبر میده،

تو شب صدا هایی میشنوی که روزها نمیتونی بشنوی

صدای پای خودتو

صدای نفس کشیدن خودت رو

صدای حرکت مورچه رو برگها رو

صدای آب رو

صدای باد رو

و صدای خدا رو...


پ.ن:

- شنیدم که شاعرها بهترین شعرهاشون رو در آرامش شب گفتن و نویسنده‏ها تاثیرگذارترین نوشته‏هاشون رو شبها نوشتن و آهنگسازها بهترین آهنگ‏ها رو شب ساختن. ولی نمیدونم میشه عکاسها هم بهترین عکسهاشون رو در تاریکی شب بگیرن؟!


+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 23:56 توسط جهانگرد |

این عکس رو چند هفته پیش به نیت ثبت یک لحظه شیرین و خوب با لذت خوردن ژله توت فرنگی گرفتم و حتی قصد داشتم به عنوان کادوی تولد به یکی از دوستان خوبم تقدیم کنم.

ولی افسوس که این شیرینی رو در کاممان تلخ کردند

الان و در این روزها با رنگ قرمز خونیش این شعر رو در ذهنم تداعی میکنه:

 

بزن باران بهاران فصل خون است / بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که به چشمان یاران / جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران که ...سانسور... / شکار خلق و صید و خام کردند

بزن باران خدا ...سانسور...  / که با آن ...سانسور... 

بزن باران به نام هرچه خوبی است / به زیر آوار؛ گاه پای کوبی است

مزارع تشنه؛ جویباران پر از سنگ / بزن باران که وقت لای روبی است

بزن باران و شادی بخش جان را / بباران شوق و شیرین کن زمان را

به بامِ غرقِ در خونِ دیارم / بپا کن پرچم رنگین کمان را

بزن باران که بی صبرند یاران / نمان خاموش، گریان شو ، بباران

بزن باران بشوی آلودگی را / ز دامان بلند روزگاران

بزن باران بهاران فصل خون است / بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که ...سانسور... / شکار خلق و صید و خام کردند

بزن باران خدا ...سانسور...  / که با آن ...سانسور... 

بزن باران به نام هرچه خوبی است / به زیر آوار؛ گاه پای کوبی است

مزارع تشنه؛ جویباران پر از سنگ / بزن باران که وقت لای روبی است


پ.ن:

- لطفا درباره خود عکس هم نظرتون رو بدین. این چند هفته حواشی باعث شد که در حق عکسها اجحاف بشه!!!

- اگرشعر رو تا حالا نشنیدین اون قسمتهای سانسور شده رو خودتون پیدا کنید!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 21:38 توسط جهانگرد |

 در این روزهای سیاه، دو شمع روشن میکنم

یکی به مناسبت ایام سالگرد شهادت دکتر شریعتی که به دلیل شلوغی و فضای حاکم فعلی فرصت نشد حق مطلب رو دربارش ادا کنم.

دکتر علاقه خاصی به شمع داشت، و شاندل...

« آنهایی که با آثار دکتر شریعتی آشنا هستند می دانند که وی بارها از شاندل نام برده و جملاتی را از او نقل کرده است. یکبار شاندل را فرانسوی تبار و زاده الجزایر معرفی کرده و باری دیگر او را فرانسوی و تونسی یا و زاده تونس نامیده است! اما پس از او هر چه در دنیا دنبال این دانشمند گشتند، نام و یادی از او نیافتند! تازه معلوم شد که شاندل اسمی بوده که دکتر برخی از سخنانش را از زبان او نقل می کرده است.

اما این نام از کجا آمد؟

همانگونه که می دانید نام کامل دکتر، علی شریعتی مزینانی بوده است. که اگر نام و فامیلش را با هم جابه جا کنید، از کنار هم گذاشتن حروف اول آنها، واژه «شمع» بدست می آید. که در فرانسوی به آن Candle یا به قول دکتر، شاندل می گویند! »


دومی هم به یاد ندا و اکثر کشته شدگان بیگناه روزهای اخیر....



پ.ن:

- به دلیل مسائل امنیتی و عدم امنیت بلاگفا و برخی تهدیدات صورت گرفته و از اونجایی که این وبلاگ با اسم و مشخصات کامل و رسمیمه، از این به بعد پستها و نوشته های خاص رو...!!! (...در جای دیگه برای دوستان و همراهان همیشگی به صورت خصوصی میگم)

- 2-3 پست آخر به زودی حذف  شده و به مکان نامعلومی منتقل خواهند شد. خواستید بخونید همین حالا بخونید!!!

- جملات درون گیومه «» به نقل از وبلاگ «بلاگ نوشت»



+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 1:1 توسط جهانگرد |

می نویسم که فراموش کنم! (دکتر علی شریعتی)

دوست دارم زندگی و انسانها را حداقل خاکستری ببینم، با تمام خوبیها و بدیها و ترکیبی از آنها. آنچنان که واقعا هستیم و هست.
نه سیاه و نه سفید،نه از روی تعصب و یا حب و بغضها. نه خیر مطلق و نه شر مطلق!
رنگی دیدن به کنار ، عشق می خواهد و احساس، که کار هرکسی نیست.

جهانگرد
24ساله - اهل خوزستان
مهندس کامپیوتر
علاقه مند به سفر و سفر و سفر ، عکاسی ، شریعتی ، سیاست و ...
فعلا با یک دوربین canon G9 عکس میگیرم

Home
Email
Night Skin