تبليغاتX
سیاه ، سفید ، خاکستری

سیاه ، سفید ، خاکستری

ایرانگردی اجتماعی سیاسی عکس

 در این روزهای سیاه، دو شمع روشن میکنم

یکی به مناسبت ایام سالگرد شهادت دکتر شریعتی که به دلیل شلوغی و فضای حاکم فعلی فرصت نشد حق مطلب رو دربارش ادا کنم.

دکتر علاقه خاصی به شمع داشت، و شاندل...

« آنهایی که با آثار دکتر شریعتی آشنا هستند می دانند که وی بارها از شاندل نام برده و جملاتی را از او نقل کرده است. یکبار شاندل را فرانسوی تبار و زاده الجزایر معرفی کرده و باری دیگر او را فرانسوی و تونسی یا و زاده تونس نامیده است! اما پس از او هر چه در دنیا دنبال این دانشمند گشتند، نام و یادی از او نیافتند! تازه معلوم شد که شاندل اسمی بوده که دکتر برخی از سخنانش را از زبان او نقل می کرده است.

اما این نام از کجا آمد؟

همانگونه که می دانید نام کامل دکتر، علی شریعتی مزینانی بوده است. که اگر نام و فامیلش را با هم جابه جا کنید، از کنار هم گذاشتن حروف اول آنها، واژه «شمع» بدست می آید. که در فرانسوی به آن Candle یا به قول دکتر، شاندل می گویند! »


دومی هم به یاد ندا و اکثر کشته شدگان بیگناه روزهای اخیر....



پ.ن:

- به دلیل مسائل امنیتی و عدم امنیت بلاگفا و برخی تهدیدات صورت گرفته و از اونجایی که این وبلاگ با اسم و مشخصات کامل و رسمیمه، از این به بعد پستها و نوشته های خاص رو...!!! (...در جای دیگه برای دوستان و همراهان همیشگی به صورت خصوصی میگم)

- 2-3 پست آخر به زودی حذف  شده و به مکان نامعلومی منتقل خواهند شد. خواستید بخونید همین حالا بخونید!!!

- جملات درون گیومه «» به نقل از وبلاگ «بلاگ نوشت»



+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 1:1 توسط جهانگرد |

حصار:

این روزا احساس خفقان میکنم، احساس اسارت میکنم، احساس بطالت میکنم، احساس حماقت میکنم...

دیگه از تلویزیون حالم بهم میخوره، از روزنامه‏ها و مجله‏ها حالم به هم میخوره، از دروغ و ریا حالم بهم میخوره..

حوصله کامپیوتر و اینترنت رو هم ندارم، اصلا آپم نمیاد!

فعلا تنها همدم تنهاییم سنتورمه، گاهی هم با دوربینم 2تایی میزنیم بیرون!!



3خرداد:

از اونجایی که اصالتا خرمشهریم، حیفم اومد برای سوم خرداد عکسی نگذارم

از عکسهای آلبوم بابا (بابا هم یک زمانی عکاسی میکرده، البته این عکس رو ایشون نگرفتن)

روز سوم خرداد 61 (فتح خرمشهر)

این عکس برام با ارزشه

هنوزم وقتی کسی از بابا میپرسه بهترین لحظه عمرت کی بوده، میگه لحظه آزاد سازی خرمشهر (همین لحظه در عکس)

حق داره، وقتی شهری رو که توش زندگی کردی و کلی خاطره داری، و 35روز مقاومت کردی و خانواده و دوستات رو ازدست دادی، نزدیک 2سال در اشغال آشغال باشه، حالا آزاد کنی...

خوش به حالش باز بهترین لحظه زندگی داره و از اون لحظه عکس هم داره

ما که تو این زندگی روزمره و یکنواخت،همه روزهامون مثل هم شده

دلم تنوع میخواد (البته نه از نوع جنگ!!!)



فاطمه، فاطمه است...:

مراسم عزاداری ایام فاطمیه، اهواز

این 2-3 روز به جای این سبک عزاداری(اینجا به عکاسی اکتفاکردم)، یک نگاهی به کتابهای «زن» و «فاطمه فاطمه است» از دکتر شریعتی انداختم و سعی کردم جای شور شعورم رو افزایش بدم. خوندنشون رو به دوستان علاقه مند به آگاهی پیشنهاد میکنم. ارزش خوندن داره.


پ.ن

1- اونی که تو عکس با فلش قرمز مشخص کردم باباست

2- یکی 2تا عکس دیگه و چکیده ای از کتابها رو در ادامه مطلب گذاشتم

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 0:6 توسط جهانگرد |


و این تویی، زنی تنها، در آستانه فصلی...


از زن نوشتن چه سخت است.

و زن بودن بسیار سخت تر، در روزگاری که جنسیت بر انسانیت مقدم شده است.

قلم من قاصر از نوشتن، و عکس و نگاهم کم توان در بیان.


پ.ن

- سعی کردم حرفم رو با عکس بزنم. ولی هنوز اونقدر عکسهام قوی نشده که همه حرفام رو منعکس بکنه

در ادامه مطلب از شریعتی و پروین کمک میگیرم(به همراه 2عکس دیگه). اگر دوست داشتید...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 0:38 توسط جهانگرد |

این هم از آن مطالبیست که قصد داشتم زودتر از اینها در وبلاگم قرار دهم. شاید که ادای دینی باشد به آنکه بسیاری از داشته هایم را مدیون او هستم. بسیاری از آغازها، و بسیاری از پایان ها را.

پیش از این نام او را کمابیش شنیده بودم و با آثارش دورادور آشنایی داشتم. آن هم در حد جملاتی چند و کوتاه و برگزیده از کتابهایش.

دو سال پیش که برای گذارندن کلاسهای هنری به جهاد دانشگاهی مشهد(دانشکده ادبیات قدیم) میرفتم، متوجه شدم که دکتر در همین کلاسهایی که اکنون نشسته ام، زمانی تدریس میکرده و این برایم انگیزه ای شد  که نهضت شریعتی خوانی خود را با خواندن داستان گونه هبوط و متفکرانه کویرش آغاز کنم. شاید این آغاز کمی دیر بود، ولی بازهم باید اتفاق می افتاد. با هبوط در کویرش شبهای تنهاییم را با او گذراندم. اصلا خواندن این کتابها در شب لذت دیگری داشت. جالب اینکه خود دکتر نیز بیشتر نوشتن هایش را در شب انجام میداده. به دور از دود و بوق و دروغ! با این کتابها بود که توقف زمان را درک کردم و گذر زمان را احساس نکردم و شبها به سرعت به صبح رسید.

پس از آن بود، با گوش دادن به سخنرانی هایش بود که با او همراه بودم. صداش سرشار از روح و احساس بود. و مهتر از همه صداقت داشت. (که این روزها کمتر یافت میشود.) و با فراز و فرود صدایش بالا رفتم و پایین آمدم.

روشنفکری دینی که در میان هر دو قشر مذهبی و روشنفکر، دوست داران حقیقت طلب و دشمنان متعصب داشت، از آنجا برایم جالب بود که احساس نزدیکی و همفکری خاصی با او میکردم. بسیاری از مسائلی که قبلا راجع به آنها اندیشه و نتیجه گیری کرده بودم، حال در سخنان دکتر به صورت عینی میدیدم و می شنیدم و نوعی احساس تائید و خرسندی دست میداد.

بیش از این سخن دراز نمیکنم. مطمئنا پس از این بیشتر از دکتر و آثارش خواهم نوشت و خواندن کتابها و گوش دادن به سخنرانیهایش را به تمامی دوستان حقیقت طلب و آزادفکری که تا به حال این کار را انجام نداده اند توصیه میکنم.

+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 13:27 توسط جهانگرد |

می نویسم که فراموش کنم! (دکتر علی شریعتی)

دوست دارم زندگی و انسانها را حداقل خاکستری ببینم، با تمام خوبیها و بدیها و ترکیبی از آنها. آنچنان که واقعا هستیم و هست.
نه سیاه و نه سفید،نه از روی تعصب و یا حب و بغضها. نه خیر مطلق و نه شر مطلق!
رنگی دیدن به کنار ، عشق می خواهد و احساس، که کار هرکسی نیست.

جهانگرد
24ساله - اهل خوزستان
مهندس کامپیوتر
علاقه مند به سفر و سفر و سفر ، عکاسی ، شریعتی ، سیاست و ...
فعلا با یک دوربین canon G9 عکس میگیرم

Home
Email
Night Skin