تبليغاتX
سیاه ، سفید ، خاکستری

سیاه ، سفید ، خاکستری

ایرانگردی اجتماعی سیاسی عکس

به مناسبت ۸ سال جنگ، که...

 

بازار مرکزی سوسنگرد(خفاجیه) مهر ۸۸

به مناسبت ۸ سال جنگ که سایه سنگین و سیاهش مثل این عکس تا امروز بر سر ما...

دفاع مقدسه و رزمنده هایی که رفتن و مردونه جنگیدن واقعا قهرمان و جوانمرد بودن، ولی نمیدونم واقعا تمام این ۸سالش دفاع مقدس بود؟! یا مقداریش لجاجت و حماقت بعضی مسئولین قدرت طلب و جنگ طلبی که هنوز...

+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 13:38 توسط جهانگرد |

 

(تابستان ۸۸ - اهواز)


پ.ن

- ......

پ.ن دیشب رو پاک کردم

انرژی منفی دادن ممنوع

من شادم! خوشحالم! همه چیز خوب و عالیه! زندگی قشنگه!

...

+ نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 21:59 توسط جهانگرد |

(شهر سی سخت، دامنه دنا)

چون دیدم شاید شرح ما وقع از حوصله بعضی دوستان خارج باشه، ضمن تقدیم این عکس به دوستان و عذر خواهی بابت غیبت اخیر (البته موجهه، گواهی پزشکی دارم!)، بقیه عکسها و شرح سفر رو در ادامه مطلب گذاشتم.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 22:26 توسط جهانگرد |

یک سال گذشت...

22 تیر سال پیش بود که اولین پستهای وبلاگ رو گذاشتم

http://jahangard64.blogfa.com/post-1.aspx
http://jahangard64.blogfa.com/post-2.aspx

- 91پست...
- 2442 نظر دوستان، و تقریبا به همین تعداد پاسخ...
- حدود 50 عزیز و استاد در لینکها...
- حدود صد رفیق در وبلاگ دوستان...

راستش روز اول خیلی تو این فکر نبودم که هدفم از راه اندازی این وبلاگ دقیقا چیه و اصلا تا چه زمانی این وبلاگ پا برجا خواهد بود. تو این مدت بارها پیش اومد که به دلایل مختلف خواستم وبلاگ نویسی رو تعطیل کنم!
ولی...
ولی نتونستم، چون عادت کردم

به عکسهای شما
به نوشته های شما
به این زندگی مجازی
به درد دلهای کردن‏ها، به با هم خندیدنها و با هم گریستنها
به شما دوستان عزیز که شاید 90% شما رو حتی از نزدیک ندیدم

وقتی به پستها و نوشته‏ها و عکسهای روزها و ماههای اول نگاه میکنم و جلو میام تا امروز، احساس میکنم نوشته‏ها و عکسهام خیلی بهتر شدن، و این رو مدیون نظرات و نقدهای شما دوستان هستم.
الان دیگه انتظارم از خودم هم بالا رفته. دیگه نمیتونم هر عکسی بگیرم و هر چیزی بنویسم. سعی میکنم گزیده‏تر و با فکر بیشتر این کار رو انجام بدم و این رو مدیون نوشته ها و عکسهای شما دوستان هستم.


عکس پایین رو که خودم خیلی دوستش دارم به رسم تشکر به شما دوستان که حکم استادی دارید برام هدیه میکنم. برای تشکر از کسی اسم نمیارم، چون میترسم بقیه دوستان رو از قلم بندازم یا فراموش کنم. دوستانی که تو پیوندها و وبلاگ دوستان هستن و یا حتی حداقل 2-3 بار متقابلا به هم سر زدیم ،از دوستان یکسال پیش تا دوستان جدید 1-2 هفته اخیر...



دوست دارم ببینمتون...[گل]

----------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن

- به عنوان اولین تغییر در سال دوم، قالب رو عوض کردم تا امکان ارائه عکسها در ابعاد بزرکتر باشه
- اون وبلاگ دوم که قولش رو دادم هم به زودی متولد میشه. خصوصی مینویسم براتون!
- برای هرچه بهتر شدن مطمئنا مثل همیشه نیازمند نظرات سبز شما هستم. خوشحال میشم ایرادات کلی وبلاگ که در یکسال گذشته دیدین گوشزد بشید.

+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 13:53 توسط جهانگرد |


بتاب ای آفتاب، بتاب

از ورای ابرها به درآ و برآ بتاب

"بتاب ای آفتاب عالم افروز

که رنجم بیشتر گردیده امروز"

بتاب ای آفتاب بر این همه ننگ

بتاب بر این دل سنگ، احساس بیرنگ

بتاب بر این دیار غم گرفته

بتاب بر این سیاه مه گرفته

بتاب بر هرچه دلهای فسرده

بتاب بر آرزوی در نطفه مرده

بتاب و چتر خود را سایه افکن

دد و دشمن ز شهر ما برافکن

بتاب و روشنی بخش این جهان را

ز مهرت شاد کن مردمان را

بیا و با تلالوهای نورت

همه را پاک کن از کدورت

محبتها، صداقتها، رفاقت

بتابان بر سر کین و عداوت

الا ای آفتابا، امّید بر تابش توست

ز دنیا این جهانگرد غیر از این شد، دست می‏شست

(جهانگرد، تابستان 88)


پ.ن:

* عکسها: بهار 88، هر کجای این زمین (اهواز)

   شعر با ایده گرفتن از اشعار استاد فریدون مشیری

* 18 تیر هم گذشت، این روز میتونه شروعی باشه برای....

* خدا مهدی آذر یزدی رو بیامرزه. بچه گی رو با کتابهای "قصه های خوب برای بچه های خوب"  گذروندیم که هم شیرین بود و هم پر از نکات اخلاقی و پندآموز

* من واقعا در کار این مسئولین و رفتار دوگانه موندم که هیچی از اوضاع کشور دوست و برادر و دایه عزیزتر از مادر «چین» نمیگن!!! انگار نه انگار که اونجا هم آدم داره کشته میشه

+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 13:58 توسط جهانگرد |

(اهواز - تابستان 88 - کارون)  {shutter speed: 6sec & Lens aperture 8}


(تهران - بهار 88 - اکباتان)  {shutter speed: 15sec & Lens aperture: 5}


شب رو دوست دارم.

سکوتش رو

صداقتش رو

پوشاننده بودنش رو

آرامش و خنکا و مهتابش رو

وقتی روز بیرحم و زشت و خفه و پر دروغ و ریا میمیره و نسیم سرد و دل انگیز غروب آغاز شب رو خبر میده،

تو شب صدا هایی میشنوی که روزها نمیتونی بشنوی

صدای پای خودتو

صدای نفس کشیدن خودت رو

صدای حرکت مورچه رو برگها رو

صدای آب رو

صدای باد رو

و صدای خدا رو...


پ.ن:

- شنیدم که شاعرها بهترین شعرهاشون رو در آرامش شب گفتن و نویسنده‏ها تاثیرگذارترین نوشته‏هاشون رو شبها نوشتن و آهنگسازها بهترین آهنگ‏ها رو شب ساختن. ولی نمیدونم میشه عکاسها هم بهترین عکسهاشون رو در تاریکی شب بگیرن؟!


+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 23:56 توسط جهانگرد |

این عکس رو چند هفته پیش به نیت ثبت یک لحظه شیرین و خوب با لذت خوردن ژله توت فرنگی گرفتم و حتی قصد داشتم به عنوان کادوی تولد به یکی از دوستان خوبم تقدیم کنم.

ولی افسوس که این شیرینی رو در کاممان تلخ کردند

الان و در این روزها با رنگ قرمز خونیش این شعر رو در ذهنم تداعی میکنه:

 

بزن باران بهاران فصل خون است / بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که به چشمان یاران / جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران که ...سانسور... / شکار خلق و صید و خام کردند

بزن باران خدا ...سانسور...  / که با آن ...سانسور... 

بزن باران به نام هرچه خوبی است / به زیر آوار؛ گاه پای کوبی است

مزارع تشنه؛ جویباران پر از سنگ / بزن باران که وقت لای روبی است

بزن باران و شادی بخش جان را / بباران شوق و شیرین کن زمان را

به بامِ غرقِ در خونِ دیارم / بپا کن پرچم رنگین کمان را

بزن باران که بی صبرند یاران / نمان خاموش، گریان شو ، بباران

بزن باران بشوی آلودگی را / ز دامان بلند روزگاران

بزن باران بهاران فصل خون است / بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که ...سانسور... / شکار خلق و صید و خام کردند

بزن باران خدا ...سانسور...  / که با آن ...سانسور... 

بزن باران به نام هرچه خوبی است / به زیر آوار؛ گاه پای کوبی است

مزارع تشنه؛ جویباران پر از سنگ / بزن باران که وقت لای روبی است


پ.ن:

- لطفا درباره خود عکس هم نظرتون رو بدین. این چند هفته حواشی باعث شد که در حق عکسها اجحاف بشه!!!

- اگرشعر رو تا حالا نشنیدین اون قسمتهای سانسور شده رو خودتون پیدا کنید!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 21:38 توسط جهانگرد |

 در این روزهای سیاه، دو شمع روشن میکنم

یکی به مناسبت ایام سالگرد شهادت دکتر شریعتی که به دلیل شلوغی و فضای حاکم فعلی فرصت نشد حق مطلب رو دربارش ادا کنم.

دکتر علاقه خاصی به شمع داشت، و شاندل...

« آنهایی که با آثار دکتر شریعتی آشنا هستند می دانند که وی بارها از شاندل نام برده و جملاتی را از او نقل کرده است. یکبار شاندل را فرانسوی تبار و زاده الجزایر معرفی کرده و باری دیگر او را فرانسوی و تونسی یا و زاده تونس نامیده است! اما پس از او هر چه در دنیا دنبال این دانشمند گشتند، نام و یادی از او نیافتند! تازه معلوم شد که شاندل اسمی بوده که دکتر برخی از سخنانش را از زبان او نقل می کرده است.

اما این نام از کجا آمد؟

همانگونه که می دانید نام کامل دکتر، علی شریعتی مزینانی بوده است. که اگر نام و فامیلش را با هم جابه جا کنید، از کنار هم گذاشتن حروف اول آنها، واژه «شمع» بدست می آید. که در فرانسوی به آن Candle یا به قول دکتر، شاندل می گویند! »


دومی هم به یاد ندا و اکثر کشته شدگان بیگناه روزهای اخیر....



پ.ن:

- به دلیل مسائل امنیتی و عدم امنیت بلاگفا و برخی تهدیدات صورت گرفته و از اونجایی که این وبلاگ با اسم و مشخصات کامل و رسمیمه، از این به بعد پستها و نوشته های خاص رو...!!! (...در جای دیگه برای دوستان و همراهان همیشگی به صورت خصوصی میگم)

- 2-3 پست آخر به زودی حذف  شده و به مکان نامعلومی منتقل خواهند شد. خواستید بخونید همین حالا بخونید!!!

- جملات درون گیومه «» به نقل از وبلاگ «بلاگ نوشت»



+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 1:1 توسط جهانگرد |






پ.ن:

این لنج تفریحی از امروز ساعت 19:30 در اهواز راه اندازی میشه

راستش علاقه خاصی به لنج دارم. چون لنج سازی تا 100سال پیش شغل آباء و اجدادیمون بوده که البته الان دیگه رونقی نداره. توصیه میکنم دوستانی که اهواز تشریف دارن یا تشریف میارن لذت لنج سواری رو از دست ندن

مکان: پارک ساحلی کیانپارس

+ نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت 15:0 توسط جهانگرد |

چه بزرگ و توانمند است انسان، آنگاه که اراده کند

و چه کوچک و ناتوان، آنگاه که اراده خدا در کار است.(جهانگرد)


پ.ن

با تشکر از دوست عزیزم، صاحب وبلاگ آخرین بازمانده که این ایده رو از عکسهای وبلاگ ایشون گرفتم


+ نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 11:10 توسط جهانگرد |


فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران، زلال که باشی آسمان در توست(گروس عبد الملکیان)

+ نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 0:38 توسط جهانگرد |


و این تویی، زنی تنها، در آستانه فصلی...


از زن نوشتن چه سخت است.

و زن بودن بسیار سخت تر، در روزگاری که جنسیت بر انسانیت مقدم شده است.

قلم من قاصر از نوشتن، و عکس و نگاهم کم توان در بیان.


پ.ن

- سعی کردم حرفم رو با عکس بزنم. ولی هنوز اونقدر عکسهام قوی نشده که همه حرفام رو منعکس بکنه

در ادامه مطلب از شریعتی و پروین کمک میگیرم(به همراه 2عکس دیگه). اگر دوست داشتید...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 0:38 توسط جهانگرد |

1- یک عکس یک سخن: (چگوارا)
میدونید یکی از معروفترین عکسهای جهان که تاحالا بیشتر از هر عکسی چاپ شده، چه عکسیه؟ عکس «چه»!
ارنستو چه‏گوارا

این عکسیست که آلبرتو کوردا در 5مارس 1960 درکوبا و در 32سالگی «چه»  با دوربین لایکای خودش گرفته است.
این عکس پر‏فروشترین عکس دنیا بوده، و روی تی‏شرت و کلاه و سکه گرفته تا فندک و سیگار و فنجان چاپ شده
می توان گفت که آنچه «چه‏گوارا» را این چنین مشهور کرده، نه تنها خلق و خو و مبارزات او، بلکه قدرت بالای عکسی است که یک عکاس در آن روز برداشته است.عکسی بسیار قوی و با گرافیک عالی
از اونجایی که چگوارا آزادیخواهی بود که علاقه خاصی به عکاسی و مسافرت و نوشتن و خوندن داشت، مدتها بود می‏خواستم یک پست درباره‏ی چگوارا بنویسم، تا اینکه دیروز بعد از دیدن فیلم "el Che-Guevara" محصول سال 2008، این مطالب رو نوشتم.
خیلی مختصرمفید بگم :
- چه در 1928 درآرژانتین متولد شد، همونجا دکترا گرفت و پزشک شد.
- بلافاصله همراه با دوستش با یک موتورسیکلت به مسافرت دور قاره آمریکا رفت و با وضعیت مردم و کشورها و فقر و استبداد آشنا شد.
- فعالیتهای آزادی خواهانه و مبارزاتیش رو در گواتمالا،کوبا و کنگو و بولیوی ادامه داد.
- در کوبا به وزارت رسید و در سازمان ملل هم سخنرانی کرد. ولی اینها چیزایی نبود که آرمانش باشه و برای اونها جنگیده باشه (قابل توجه...) پس از کوبا خارج شد و دنبال آزادیخواهی و آرمانهاش رفت.
- در 8 اکتبر 1967 در بولیوی توسط عوامل سیا و دولت بولیوی کشته شد.
از این به بعد بیشتر در مورد سفرها و عکسها و نوشته های چگوارا مینویسم.(عکس اصلی نگاتیو در ادامه مطلب)
درود بر همه مبارزان و آزادیخواهان جهان، مثل چه‏ها و سید جمال‏ها و سیمون بولیوارها و شریعتی‏ها و پاتریس لومومباها و مصدق‏ها و مارتین لوترها و صدرها و میرزا کوچک‏خان‏ها و فرانتس فانون‏ها و تمام مبارزان با استعمار و استحمار و امپریالیسم و تحجر.


2- Goombaya:
پس از مدتهای مدید دوری از گومبایا چند روز پیش رفتم اونجا، کلی اتفاق جدید افتاده بود که کم کم مینویسم.
براتون بگم که در گومبایا میوه خوشمزه و لذیذی به اسم "دیب دمینی" وجود داره که خیلی کمیاب و گرونه، واسم جالب بود که مسئولین دولت گومبایا جهت شادی روح امواتشون و دعای خیر برای خانواده محترمشون، این دیب‏دمینی‏ها رو تو پادگانا و دانشگاها و پارکها مفتی مفتی توزیع میکردن و سهمیه ارزاق دم عید به فقیر فقرا میدادن.
وژیر کشاورژی گومبایا فرمودن که این دیب‏دمینی‏ها مازاد بوده و اگر دانشجوها و سربازا نمیخوردن باید می‏ریخیتم جلوی گاف و گوزپند (5پایانی در گومبایا)
شنیده ها حاکی بود که به دلیل کیفیت بالا، دامها‏ی گومبایا نیز از خوردن این دیب‏دمینی‏ها سر باز میزدند.

گفتنیه که از اونجایی که کشور گومبایا تنها کشور در سیارشونه، برای اجناس مازادش چیزی به اسم صادرات نداره! ولی جالبه که واردات داره! حالا چه‏جوری ، ما که نفهمیدیم.
به این میگن دولت خدمتگزار. پول نپت رو اینجوری عادلانه به مردم و فقیراش میرسونه! ربطی به انتخافات هم نداره! اصلا!
و در آخر هم خانواده محترم و امواتشون به خوبی مورد لطف وعنایت مردم قرار میگرفت.

(قابل ذکر است که گومبایا یک کشور خیالی و زائیده ذهن مغشوش و مالیخوییائی بنده است، در یک سیاره و کهکشان خیالی. کلیه اسامی و... نیز همینطور)

3- Lizard:
روم به دیفال دیشب میخواستم برم دست به آب که یهو با یک کورکودیل رو دیفال مواجه شدم! بش گفتم جان ...ت یک لحظه وایسا تا تفنگم رو بیارم. اینم حاصل شکار دیشب ما، مارمولک خندان!

اولش ترسناکه، ولی وقتی از نزدیک نگاهش میکنی میبینی واااااااااای، چقدر نازه، چه لبخندی، چه چشمای قشنگی...!
قربون خدا برم، چی آفریده. خلاصه خواستم نازش کنم که...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 16:21 توسط جهانگرد |


پ.ن

هرچی فکر کردم عنوان مناسبی به ذهنم نرسید. ممنون میشم کمک کنید.


+ نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 0:56 توسط جهانگرد |

(ساحل کارون، خرمشهر، نوروز88)

عزیزی نوشته بود:

تو از دیارم آمدی / سکوت جانم به هم زدی

شیشه دلم زدی شکستی و / ...

برایش می‏نویسم:

من از دیارت آمدم / دور از دیارم آمدم

در جستجوی یار خود / صحرا به صحرا آمدم

ناگه شنیدم از جنوب / کارون به سویش خواندم

بهر شکست شیشه‏ی / غم در دل او خواهدم

شاید برایش آمدم / از بهر خود هم، شایدم

فاش گویم من دم به دم / او بلکه از خود باشدم


پ.ن:

- تو جشنواره فیلم فجر امسال فیلم زادبوم رو دیدم که واقعا به دلم نشست.
می‏خواست بگه که هرکسی در نهایت دوست داره برگرده به موطنش. نه فقط آدما، حتی لاکپشت‏ها! حتی بعد از 30سال!!!
منم بعد از 4-5سال که سالی 12ماه، 11ماه دور از دیارم بودم الان برگشتم. واقعا حس قشنگی داره، تا وقتی آدم مدتی دور نباشه قدر نمی‏دونه
به قول شاعر: هرکسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش

- شعر از خودمه!  کپی رایت هم داره!!!

+ نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت 13:34 توسط جهانگرد |

قندیل 1

 

قندیل 2

 

بعد از پست قبلی که برای خداحافظی از پاییز گذاشته بودم، حالا دیگه نوبت زمستونه.

این عکسا رو تازه گرفتم. داغه داغه!

بعضی وقتها اونقدر گرفتار زندگی و مسائل و مشکلاتش میشیم که گذر فصلها هم یادمون میره، چه برسه به گذران زندگی و جوونی و ...

 لازم نیست جای دوری بریم، کافیه یک لحظه کنار پنجره وایسیم تا ....، یا کافیه یک لحظه جلوی آینه تأمل کنیم تا ...


پ.ن

- با اینکه از شب یلدا گذشته، ولی به دوستانی که فرصت نشد سر بزنم، همینجا تبریک میگم.(چه فرقی میکنه، امشب با دیشب ۲-۳ دقیقه بیشتر اختلاف نداره!)

- ضمنا خواستم پیش دستی کنم و اولین پست فصل رو  مثل پاییز، خودم زودتر از بقیه بگذارم)

+ نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 17:29 توسط جهانگرد |

به رهی دیدم برگ خزان --- پژمرده ز بیداد زمان،کز شاخه جدا بود

چو ز گلشن رو کرده نهان --- در رهگذرش باد خزان، چون پیک بلا بود

ای برگ ستم دیده پاییزی --- آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی؟

روزی تو هم آغوش گلی بودی --- دلداده و مدهوش گلی بودی!


پ.ن

عکس اصلی و ادامه شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 26 آذر1387ساعت 17:1 توسط جهانگرد |

دستمایه

بالاخره اولین نمایشگاه عکسمون راه  افتاد!

البته به صورت گروهی و با حضور سایر دوستان دوره عکاسی جهاد دانشگاهی مشهد. نمایشگاه در دو بخش آزاد و پرتره دست برگزار میشه.

راستش اصلا فکر نمیکردم نمایشگاه  این همه دوندگی و هزینه داشته باشه. ۳عکس از عکسهای جهانگرد توسط هیئات داوران پذیرفته شده بود که به خاطر هزینه های بالای چاپ و ... فقط یک عکس رو برای نمایشگاه گذاشتم!

از تمامی دوستانی که در مشهد تشریف دارند (به خصوص آتنا و میلاد مطهری و ...) دعوت میکنم برای دیدن نمایشگاه تشریف بیارن. اگر با هماهنگی و اعلام قبلی بیان که دیگه بهتر. زیارتشون هم میکنیم.

به امید برگزاری نمایشگاه عکس سایر دوستان و نمایشگاه عکس انفرادی خودم!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن

- بابت تاخیر و حضور کمرنگم در فضای وب در چند روز گذشته عذرخواهی میکنم. هم درسها و هم کارهای انجمن و ... حسابی وقتم رو پر کرده. ولی جبران میکنم

- بعد از پایان نمایشگاه عکسهای نمایشگاه رو به صورت کلیپ در وبلاگ میگذارم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 20:56 توسط جهانگرد |

مهر مادری

(تندیس مهر مادری، پارک کوهسنگی مشهد)

مادر ای زیباترین واژه ها

   مادر اي روياي سبز غنچه ها

مادر اي پرواز نرم قاصدک
 مادر اي معناي عشق شاهپرک

گونه هايت کاش مهتابي نبود
تا دلم در بند بي تابي نبود

اي تمام ناله هايت بي صدا
    مادر اي زيباترين شعر خدا
  


پ.ن

- این عکس رو تقدیم میکنم به مادر عزیزم و تمام مادران مهربان  دنیا. حتما که نباید منتظر مناسبت خاصی باشیم!

- عکس رو تعمدا با زاویه گرفتم تا ذهن بیننده رو درگیر بکنه. نظرتون چیه؟

- هرچی گشتم اسم شاعر شعر رو پیدا نکردم. درود بر کپی رایت!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 18:58 توسط جهانگرد |

انعکاس کوه

 

انعکاس کار

 

پ.ن:

اگر دوست داشتید محیط محل عکاسی و مورد نظاره رو ببینید عکسها رو در ادامه مطلب گذاشتم.

(عکس اول در قله دال نزدیک فریمان، جمعه گذشته و عکس دوم تابستان امسال و در اهواز گرفته شده)

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 15:41 توسط جهانگرد |

بدون شرح...!

 

(دامنه قله دال، بین فریمان و تربت جام، جمعه ۲۶مهر۸۷)

* سایر عکسها در ادامه مطلب

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت 21:12 توسط جهانگرد |

(عکسها در ادامه مطلب)

خام بُدم، پخته شدم، سوختم

------------------------------------------

(عکسها در ادامه مطلب)

درین وانفسای این دنیا، به سوی آسمان بر می افرازد شاخه های تمنا، قطره ای، نمنمی شاید، خدایا!

(دره سیب، اطراف مشهد، ۱۹مهر۸۷)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن

جدیدا با یک گروه کوهنوردی قدیمی و معروف مشهد آشنا و همراه شدم که هر جمعه یک برنامه سفر دارن. فعلا بساط سفر جهانگرد جوره. طبیعت رو عشقه. و عکاسی طبیعت رو

ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 22:15 توسط جهانگرد |

حصار در حصار  ،  بند در بند  ،  اسارت در اسارت !

از شوق وصل یار ---- ما هردو در حصار

او در حصار تار ---- من در حصار خار

(عکسها در ادامه مطلب)

هر دو در حصاریم. من در حصار سیم خاردار و آن حشره کوچک در حصار تار !

دوست داشتم از بند رها شوم ، از روی آن بپرم و پای در باغ و درختان بگذارم. و آن حشره کوچک دوست داشت از تار بگذرد و رها شود، ولی در بند آمد.

من قید و بند را بر نمی تابم. می خواهم آزاد و رها باشم. محدوده حصار را دوست ندارم. ولی چه کنم که گاه نمیتوان. قید و بند اخلاق و وجدان، یا حتی ترس!!!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 21:47 توسط جهانگرد |

به نظر شما کدوم  عکس قشنگتره؟

به دلیل حجم بالای دوتا عکس و رعایت حال دوستان دایال-آپی! ، عکسها رو در ادمه مطلب قرار دادم.

( البته روی لینک کنار نوشته ها هم میتونیدکلیک کنید.)

(عکس اول) آبی متلاطم و پرخروش و ناآرام، ولی با قطرات و وجودی واضح و مشخص؟!

یا

(عکس دوم) آبی آرام و با وقار و  آهسته و پیوسته رو، با قطرات و وجودی محو و پنهان؟!

*******************************

اگر هر برداشت یا تعبیر دیگه ای برای بیان این دو عکس و آب آنها دارید، استقبال میکنم. زبان قاصر من بیش از این یارای بیان و تفسیر نداره!

*******************************

نتیجه نظر سنجی تا این لحظه: (سه شنبه ساعت ۱۱:۲۰ به وقت جدید!)

عکس اول:۸          عکس دوم:۱۱               ممتنع!:۱           دو تاش افتضاحه: ۱

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 3:4 توسط جهانگرد |



            زمان:  مرداد 87                               مکان: نزدیک ابشاری در یک روستای دنج شمال

شاید پیش خودتون بگید که آخه این عکس چه ربطی به عدالت داره؟!!! این مهدی هم حالش خوب نیستا!
ولی انصافا این عنکبوت رو با عنکبوتهایی که تا حالا دید مقایسه کنید.

این یکی یه جای خوب و خوش آب و هوا و قشنگ، غذا فراوون، خودش خوشگل! آروم و بی مزاحم، دنج
ولی عنکبوتهای معمولی، گوشه یک انباری یا (ببخشید) دستشویی کثیف و نمور، تاریک، بی رنگ، خودشون با ظاهر چندش آور! با مزاحمایی که تارشون رو خراب میکنن!
تا حالا فقط درباره آدما به این قضیه فکر کرده بودم. میگفتم یکی تو یک کشور آروم و قشنگ با امکانات فراوان و آینده تضمین شده (والبته به دور از بعضی احساسات و معنویات) اروپایی به دنیا میاد، یکی مثل من و شما تو یک کشوری با آزادی محدود و کرامت انسانی پایین و نظم و قانون ضعیف (و البته با فرهنگ و رسوم و معنویات قابل ذکر)، و یکی دیگه تو یک کشور خشک و بی آب، با قحطی و جنگ و بدبختی! آخه این عدالته؟!
ولی گویا قانون طبیعت همینه و فقط در مورد انسانها این قضیه مصداق نداره.
شاید یک موقعی آدم خوشی بزنه زیر دلش بگه که آره، زندگی همینجوری قشنگه، باید این تفاوتها باشه، همین هاست که زندگی رو جالب میکنه. ولی اگر خودت رو جای اون آدمی که تو آفریقا و ... به دنیا اومده (یا اون عنکبوت گوشه انبار!) بگذاری بازم همین حرف رو میزنی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 12:39 توسط جهانگرد |

              مکان: دامنه دماوند(قله دماوند در پشت گل به وضوح قابل مشاهده است.)

این عکس رو که خودم خیلی دوستش دارم به تمام بیننده ها و همراهان همیشگی وبلاگ به خصوص تنها خواهر عزیز گلم تقدیم میکنم.

راستی هرچی فکر کردم اسمی برای این عکس به ذهنم نرسید. ممنون میشم اگر راهنمایی کنید.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

بعد از بررسی اسامی پیشنهادی دوستان عزیز برای این عکس، مست مهتاب و درجستجوی آفتاب رو بیشتر پسندیدم و از ترکیبشون اسم <مست آفتاب> رو گذاشتم.  از گلبرگ،صفا و هدی که در انتخاب اسم کمک کردن تشکر میکنم.

+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 13:38 توسط جهانگرد |

                                           از محبت خارها گل میشود

+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:24 توسط جهانگرد |

گنبد گيتي

                  اي ديو سپيد پاي در بند               اي گنبد گيتي اي دماوند

                             زمان: مرداد ۸۷                مكان: دامنه دماوند

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 22:18 توسط جهانگرد |

پل هفتم اهواز

                     زمان: تیر۸۷                                         مکان: پارک دولت

                                         سوژه: پل هفتم اهواز

+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 11:8 توسط جهانگرد |

زمان و مکان: مهم نیست سوژه رو بچسب!

سوژه:  پروانه ی پر جنب و جوشی که آخرش هم موقع گرفتن عکس پرید.

ولی دست و بالش درد نکنه با حرکت بالش حس و حال خوبی به عکس داد.

+ نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 13:18 توسط جهانگرد |

آبشار شاهاندشت

         زمان: ۹ تیر ۸۷                         مکان: روستای شاهان دشت (جاده هراز)

                    سوژه: آبشار زیبای شوندشت با ارتفاع حدود ۳۵ متر

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:28 توسط جهانگرد |

       زمان: همین جمعه                                                     مکان: دامنه دماوند

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 22:16 توسط جهانگرد |

پرواز به سوی ...

             زمان: یه روز از همین روزا                               مکان: خرمشهر

سوژه:  راستش رو بگم؛ میخواستم از غروب عکس بگیرم، این پرنده ها از شانسم رد شدن.

(اصلا شکار لحظه ها نیست)

+ نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 21:48 توسط جهانگرد |

وصال!

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 20:55 توسط جهانگرد |

 

+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 11:57 توسط جهانگرد |

زمان: هفته پیش            مکان: لب کارون

عکاس: خودم                سوژه: سجاقک فضولی که نیم ساعت دنبالش بودم تا آروم نشست.

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 17:24 توسط جهانگرد |

نیمه گمشده

گویا ماه هم داره دنبال نیمه گمشده و مکملش می گرده!

+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 16:55 توسط جهانگرد |

 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 13:0 توسط جهانگرد |

می نویسم که فراموش کنم! (دکتر علی شریعتی)

دوست دارم زندگی و انسانها را حداقل خاکستری ببینم، با تمام خوبیها و بدیها و ترکیبی از آنها. آنچنان که واقعا هستیم و هست.
نه سیاه و نه سفید،نه از روی تعصب و یا حب و بغضها. نه خیر مطلق و نه شر مطلق!
رنگی دیدن به کنار ، عشق می خواهد و احساس، که کار هرکسی نیست.

جهانگرد
24ساله - اهل خوزستان
مهندس کامپیوتر
علاقه مند به سفر و سفر و سفر ، عکاسی ، شریعتی ، سیاست و ...
فعلا با یک دوربین canon G9 عکس میگیرم

Home
Email
Night Skin