|
|
|
ایرانگردی اجتماعی سیاسی عکس |
|
وایسا دنیا... میخام پیاده بشم زور که نیست!!! خسته شدم چپ و راست و برگشتن
ممنوع! نمیدونم چرا باید تو این عصر به دنیا میومدیم عصر دویدن و دویدن و دویدن، به هیچی نرسیدن عصر برده های مدرن...
+
نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 23:34 توسط جهانگرد
|
چه بزرگ و توانمند است انسان، آنگاه که اراده کند و چه کوچک و ناتوان، آنگاه که اراده خدا در کار است.(جهانگرد) پ.ن با تشکر از دوست عزیزم، صاحب وبلاگ آخرین بازمانده که این ایده رو از عکسهای وبلاگ ایشون گرفتم
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 11:10 توسط جهانگرد
|
و این تویی، زنی تنها، در آستانه فصلی... از زن نوشتن چه سخت است. و زن بودن بسیار سخت تر، در روزگاری که جنسیت بر انسانیت مقدم شده است. قلم من قاصر از نوشتن، و عکس و نگاهم کم توان در بیان. پ.ن - سعی کردم حرفم رو با عکس بزنم. ولی هنوز اونقدر عکسهام قوی نشده که همه حرفام رو منعکس بکنه در ادامه مطلب از شریعتی و پروین کمک میگیرم(به همراه 2عکس دیگه). اگر دوست داشتید...
+
نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 0:38 توسط جهانگرد
|
شهر... دود... بوق... دروغ،...
پ.ن عکس اصلی رو هم در ادامه مطلب گذاشتم. با توجه به هدف عکاس نظرتون درباره این ادیت چیه؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 20:13 توسط جهانگرد
|
از امروز هر از چند گاهی با یک قسمت از مجموعه قصه های گومبایا در خدمتتون هستم. در ابتدا ذکر این نکته ضروریست که گومبایا یک کشور خیالی، در قاره ای مجازی، در سیاره ای فرضی است! کلیه اسامی اشخاص حقیقی و حقوقی نیز مستعار بوده و اصلا هیچ اشاره ای به کسی یا کاری یا جایی ندارند! هرگونه سوء برداشت و کج فهمی خواننده، به بنده هیچ ربطی نداره. از حالا گفته باشم! ---------------------------------------------------------------------------- این قسمت: خدمتگزاری! ۱- (درازکش در حال زورنامه خوندن) ۲- (غرغر کنان در حال شستن ظرپها) 2- مرد، برو یه چیزی بخر. مامانم ایناااااا دارن میان 1- آررررره؟ اینطوریه؟ پس چرا وقتی مامان من اینا اومده بودن هیچی نگذاشتی جلوشون؟ 2- چون چیزی نداشتیم تو این خراب شده که درست کنم. بسوزه بابای این ...دا که مردم رو بدبخت کردن! تازه میخوای کلفتی اون مامان ...بیب... و خواهر دماغ گندت رو بکنم؟! ( تق ، توق ، گیشون ، شترق ، ... پرتاب و شکستن ظرفها) - سکوت 1- پول ندارم، میگی چکار کنم؟ 2- بشو استاد دانشگاه! 1- فکر کردی الان تو دانشگاه کارمندم؟ استادم دیگه. پس این چندرغاز پول از کجا میات؟ 2- تو که یک فوق دیفلم بیشتر نداری! چه جوری استاد شدی؟ 1- صداش رو در نیار، تو آزادگومبا با چاشبی گومبا رفیق بودم، حل شد. الان به فوق فیسانس ها درس میدم! 2- ببین، استادی حقوقش کفاف نمیده، تازه نمیشه خیلی خدمت کرد، برو وزیر بشو! 1- من که یه فوق دیفلم بیشتر ندارم، چجوری وزیر بشم؟ 2- مگه نشنیدی؟ مهموت گومبا گفته برای خدمتگزاری به این کاغذ پاره ها احتیاجی نیست! 1- حالا با سابقه استادیم بگن فوق فیسانس داره، دکتلا رو چکار کنم؟ 2- آخه آدم فضایی ساده، فکر کردی این همه وزیر گومبا و نماینده گومبا از کجا دکتلا گرفتن؟ میتونی بری تانشگاه هاوایی جزیره کیش، یا بری آکسفورد، 500 کیلو مرغ بدی(میگن اونجا گرون شده!) دکتلا بگیری! یا 200 کیلو بدی دکتلای افتخاری بگیری! 1- گیریم که اینش حل شد، تو مجلس گومبا چکار کنم؟ 2- بگو ... تأییدم کرده، تازه کافیه بگی یک هاله نورانی هم اونجا میبینی، این یعنی از ماوراء و کائنات هم تأیید شدی! 1- آره؟ 2- آره! 1- مرسی هانی، ماچ، موچ،...، ما که رفتیم ن.ف.ت رو ببریم سر سفره آدم فضاییا! -------------------------------------------- پ.ن برای متوجه شدن طنز و منظور نویسنده، یکمی داشتن اطلاعات و اخبار روز گومبایا لازمه! پس اگر بیمزه بود تقصیر خوانندست!
+
نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 17:31 توسط جهانگرد
|
نمیدام تا به حال برایتان پیش آمده که چند روزی را در روستایی دور افتاده یا در دل طبیعت باشید! به دور از ماشین و سروصدا، دور از دود و دروغ، دور از پیتزا و بیف استراگانوف، دور از موبایل و تلویزیون. دور از همه چیز! گاهی با خود می اندیشم که آیا بشر این ها همه را برای آسایش خود ساخته؟! چه آسایشی!. اینها حتی فرصت فکر کردن را نیز از انسان گرفته اند، چیزی که وجه تمایز انسان و حیوان است! این ها همه این روزها بیشتر وسیله گرفتاری انسان شده تا آرامش او. جای آنکه بشرآنها را در خدمت خود گیرد، نسل بشر دربند و گرفتار آنها آمده. دلم باز هوس سفرکرده، باز از شهر و زندگی ماشینی شهری خسته شدم. یه جای دور، آروم، خلوت، پاک. میخام نفس بکشم، فریاد بکشم، فکرکنم، برای مدتی از زندگی واقعی لذت ببرم، و باز برگردم و با قدرت و امید بیشتر ادامه بدم. شاید یه روزی درست بشه! قضاوت با خود شما دوستان که واقعا پَست مدرن یا پُست مدرن؟! بنده کمترین هم در این مورد از کمک خود بی دریغ نگذارید.
+
نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 13:25 توسط جهانگرد
|
|
می نویسم که فراموش کنم! (دکتر علی شریعتی)
دوست دارم زندگی و انسانها را حداقل خاکستری ببینم، با تمام خوبیها و بدیها و ترکیبی از آنها. آنچنان که واقعا هستیم و هست.
نه سیاه و نه سفید،نه از روی تعصب و یا حب و بغضها. نه خیر مطلق و نه شر مطلق!
رنگی دیدن به کنار ، عشق می خواهد و احساس، که کار هرکسی نیست.
جهانگرد
24ساله - اهل خوزستان
مهندس کامپیوتر
علاقه مند به سفر و سفر و سفر ، عکاسی ، شریعتی ، سیاست و ...
فعلا با یک دوربین canon G9 عکس میگیرم